اگر روزی نبودم…»اگر روزی نبودم و این کلمات به دستت رسید، بدان که من هیچوقت دشمن تو نبودهام.فقط مردی بودم که زیر بارِ کلمات سنگینی که بر روحش مینشست(حتی نمیتوانم بنویسم) ، آرامآرام خم شد.من از تو بیزار نبودم؛من از زخمی بیزار بودم که هر بار با یک فحش تازه، دوباره باز میشد.از تحقیرهایی که روی شانههای مردانهام نشست و مثل باری بیصدا، نفسم را گرفت.من همیشه فکر میکردم عشق، تحمل میخواهد. اما هیچکس نگفت تحمل، تا کجا؟هیچکس نگفت کلمات میتوانند استخوان را نشکنند ولی روح را خرد کنند.*اگر روزی ای
برچسب:
نویسنده: کیان صالحپور
تاريخ: پنجشنبه
6 آذر
1404 ساعت: 17:00