خرید بک لینک
اگر روزی نبودم…»اگر روزی نبودم و این کلمات به دستت رسید، بدان که من هیچ‌وقت دشمن تو نبوده‌ام.فقط مردی بودم که زیر بارِ کلمات سنگینی که بر روحش می‌نشست(حتی نمیتوانم بنویسم) ، آرام‌آرام خم شد.من از تو بیزار نبودم؛من از زخمی بیزار بودم که هر بار با یک فحش تازه، دوباره باز می‌شد.از تحقیرهایی که روی شانه‌های مردانه‌ام نشست و مثل باری بی‌صدا، نفسم را گرفت.من همیشه فکر می‌کردم عشق، تحمل می‌خواهد. اما هیچ‌کس نگفت تحمل، تا کجا؟هیچ‌کس نگفت کلمات می‌توانند استخوان را نشکنند ولی روح را خرد کنند.*اگر روزی ای

برچسب: نویسنده: کیان صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 17:00

«پول که آمد… آدم‌ها رفتند»یک روز بالاخره اوضاعم بهتر شد.پول آمد، کارم جور شد، زندگی از همانی که بود، چند قدم جلوتر رفت.اما عجیب است…هرچه جیبم پُرتر شد، دور و برم خالی‌تر شد.انگار آدم‌ها تا وقتی کنارم بودندکه چیزی برای گرفتن داشتند،نه دلی برای فهمیدن.من بهتر شدم،ولی تنها شدم…تنهایِ تنهایِ تلخ.زندگی این‌طور است هادی…گاهی وقتی از چاله‌ها بیرون می‌آیی،می‌بینی آنهایی که نجاتشان می‌دادی،اولین کسانی بودند که رهایت کردند (تو).اما من یاد گرفتم:بهتر شدن، بهایش سنگین است.آدم‌هایی می‌روند،اما خودت می‌مانی…و

برچسب: نویسنده: کیان صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 17:00

اعتراف یک مرد که سال ها سکوت کرد!من سالها با حرفهایی زندگی کردم که اگر سنگ می شنید می شکستبا فریادهایی بزرگ شدم که هیچ مردی نباید در خانه خودش بشنود بار تحقیر، فحش، شک و بی احترامی!و بار اینکه به خاطر کودکی که عاشقم بودم می بایست تحمل میکردماینها را روی دوشم گذاشتم و چیزی نگفتم...!نه به خاطر ترسمن هیچوقت نترسیدم از اینها.فقط برای اینکه من مرد بودم مرد یعنی سکوتیعنی خوردن درد بی آنکه کسی بفهمدیعنی شبها با چشم های باز خوابیدن و روزها با قلب نیمه جان ادامه دادن.گاهی آنقدر خسته شدم که آرزوی مرگ از ز

برچسب: نویسنده: کیان صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 17:00

صفحه بندی